شور و شعف شهروندانی که بی صبرانه انتظار فرج امام عصر (عج) را میکشند در کنار اقدامات گسترده فرهنگی و رفاهی شهرداری که تحول در سیما و منظر شهری هدف آن بود احساس چهره ای متفاوت از سالهای گذشته به شهر قزوین بخشید و گویی که شهر قزوین در این انتظار و این جشن، سهیم و همراه شهروندان بود.
آذینبندیهای خلاّق، طاقهای نصرت، تصاویر زیبای گرافیکی در تیربردها و بیلبوردها، تزیین میادین و نورپردازی های متنوع در کنار اجرای برنامههای مفرّح و متنوع فرهنگی- هنری در بوستانها و مراکز تفریحی شهر که زمینه ساز گردهمایی و هم آوایی شهروندان در این شادمانی بود و آنان را نیز تشویق به آذین بندی کوچهها و توزیع شربت و شیرینی و شادباش نموده بود مصداق شیفتگی شیعیان اهل بیت(ع) و نماد اتحاد و انسجام آنها در فعالیتهای گروهی واجتماعی به شمار می رفت، رویکردی که باید آن را به فال نیک گرفت و با حمایت از آن این یکرنگی و همدلی را تداوم بخشید.
اما آنچه در این میان دغدغهخاطر را موجب شده است سیمای شهری است که در حین برگزاری اعیاد و جشنها منظر شور و نشاط بود و با پایان یافتن آنها جز نمایی از آشفتگی و نابسامانی، تصویر دیگری را عرضه ننمود.

بدیهی است که برگزاری چنین مراسم متنوعی در نقاط مختلف به گونهای که در شان اعیاد مذهبی و منزلت شهروندان باشد هزینههای گزافی را به شهرداری و مجموعه مدیریت شهری تحمیل مینماید. هزینههایی که در نگاه سخت افزاری، صرف آنها در امور عمرانی شهر ارجحتر و معقول تر مینماید اما شهرداری، صرف پاسخگویی به نیازهای شهروندان و به منظور تحقق اهداف خود که همان مهندسی فرهنگی و اجتماعی است این هزینه سنگین را با رویکردی نرمافزاری متحمل گردیده و چه بسا اگر شهروندان در این راستا همراه و همفکر شهرداری بوده و از ریختن زبالهها، لیوانها و بستههای خوراکی و... در سطح شهر که محل زندگی خود آنان است پرهیز مینمودند نه تنها جای افسوس و اما و اگری به جای نمیماند بلکه شهرداری را در تداوم رویکرد خود تشویق و ترغیب مینمودند.
به هر حال جشنهای اعیاد شعبانیه به پایان رسید و آن قزوین پر از جشن و پر از هلهله، ماند با خیابانها و معابری کثیف ومملو از زبالههایی که گوشه گوشه آن رها شده بودند و هزینه شستشو و جمعآوری و بهسازی شهر که بر هزینههای شهرداری مضاعف گردید و به عبارت بهتر آن را متحمل خسارت نمود؛ خسارتی که به هر حال خود شهروندان باید آن را بپردازند و شاید این وضعیت پاسخ روشنی باشد به پرسش همیشگی شهروندانی که محل هزینه کرد عوارض و مالیاتهای شهری را جویا میشوند؛ و باز شاید به همین دلیل است که ماهر چه هزینه میکنیم و بیشتر می رویم کمتر به آن مقصد که " زندگی در شهری توسعه یافته، ایمن و رفاه بخش است" کمتر دست می یابیم.

در پایان با طرح این پرسشها که مگر نه اینکه کودکان امروز آیینهتمام نمای ما هستند و رفتار فردای آنها همان رویکرد امروزی ما خواهد بود؟و مگر نه اینکه هزینههای شهرداری، نهادی که تامینکننده رفاه و آسایش شهری است از محل پرداختی خود شهروندان تامین میگردد؟ و مگر نه اینکه پاکسازی شهری به این وسعت و به آن حجم آشفتگی، وقت و هزینه نیروی انسانی بیشماری به شهرداری، نهادی که وظایف و مسوولیتهای مهمتری در مقایسه با روفت و روب و شستشوی کوچهها ، خیابانها و معابر دارد، تحمیل می نماید؟ قضاوت را به عهده شما شهروندان قزوینی میسپاریم.